تبليغاتX
تنها بودن بهتر از گدایی عشق است

تنها بودن بهتر از گدایی عشق است

زندگی جنگ است که جانا بهر جنگ آماده شو

تنهاتر از همیشه، قلبی گوشه ی سینه ام نشسته!

آهسته تر از همیشه، در هر تپش نامی تکرار می شود با عشق!

آری! هنوز به یاد تو هستم؛

به یاد آن عشق!

اما تو نیستی...

مدتهاست که رفته ای!

... و عشقی که همیشه دم از آن می زدی را، شاید جا گذاشته ای روی

طاقچه ی خاطره ها!

من بی ادعا بودم در عاشقی، اما هنوز در کوچه پس کوچه های این عشق سرگردانم...

اما تو...

مدعیِ عاشقی... تو کجایی؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/01ساعت 13:55  توسط   | 

.....

چه آسان میتوان از یادها رفت !!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/08ساعت 11:38  توسط   | 

......

وقتی نیستی

از عذاب رفتن تو میسوزم توو اوج غربت
واسه ی بودن با تو ،نداارم یه لحظه فرصت
اینجا اشک توو چشامو به کسی نشون نداادم
اگه بشکنه غرورم خم به ابرووم نمیارم

وقتی نیستی هرچی غصه است تو صداامه
وقتی نیستی هرچی اشکه تو چشاامه
از وقتی رفتی ،دارم هر ثانیه از غصه رفتنت میسووزم
کاشکی بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم

حالا عکست، تنها یادگاره از تو
خاطراتت، تنها باقی مونده از تو
وقتی نیستی، یاد تو هر نفس آتیش میرنه به این وجودم
کاش از اول نمیدونستی من عاشق تو بودم

از عذاب رفتن تو، میسوزم تو اوج غربت
واسه ی بودن باا تو ندارم، یه لحظه فرصت
اینجا اشک تو چشامو، به کسی نشون نداادم
اگه بشکنه غرورم،خم به ابروم نمیارم

وقتی نیستی، هرچی غصه است تو صداامه
وقتی نیستی، هرچی اشکه تو چشاامه
از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه رفتنت میسوزم
کاشکی بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم
حالا عکست ،تنها یادگاره از تو
خاطراتت،تنها باقی مونده از تو

وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میرنه به این وجودم
کاش از اول نمیدونستی من عاشق تو بودم


+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/14ساعت 12:14  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/22ساعت 17:39  توسط   | 

دوستت دارم

" دوستت دارم "  را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است .

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن !

                      که فشانی بر دوست ،

راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست !

 

 

در دل مردم عالم  _  به خدا  _

نور خواهد پاشید

روح خواهد بخشید .

تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو

" دوستم داری " را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/22ساعت 17:21  توسط   | 

عادت

  

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

 

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه

 

فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/22ساعت 17:7  توسط   | 

چه روزگار خوبي بود روزاي خوب بچگي

                                اون روزا كه حرفهاي عشق يرنگي بودو سادگي

اون روزا كه دلخوشيمون چندتا مداد رنگي بود

                                حيف كه چه زود تموم شدن چه روزاي قشنگي بود

چه قصه هاي خوبي بود قصه هاي مادر بزرگ

                                  قصه شاه پريون قصه اون بره و گرگ

ببين چه ساده گم شديم تو بازيهاي روزگار

                                    از اون روزاي بچگي حالا چي مونده يادگار

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/12ساعت 9:26  توسط   | 

باز هم براي تو مي نويسم ،براي تو و براي قلبي كه براي تو مي زنه،دوست دارم برات بنويسم.دوست دارم كه بيشتر بدوني چقدر دوستت دارمولي كجاست حروفي براي نوشتن  از تو؟اي عزيز تراز جان من ..من كلماتم را در وجود تو جاگذاشتم .تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم ؟وقتي اشك نمي گذارد. اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تار عشق مي اندازد.بگو چگونه درك كنم لحظات عاشقي را؟بگو چگونه بعد از اين تحمل كنم لحظات تنهايي را؟ با نوشتن لحظات تنهايي گريه ام مي گيرد چه برسد به ........؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/12ساعت 9:17  توسط   | 

عاشقانه :هر وقت دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره

هر وقت نا اميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه

 وقتي دلت خواست از غصه بشكني به ياد بيار كسي رو كه توي دات يه كلبه ساخته 

تنها بنایی که اگه بلرزه محکمتر میشه دله

 امیدوارم با هر دونه برفی که می باره یه غصه از دلت پاک بشه  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/18ساعت 20:27  توسط   | 

نازنینم حاضرم جان دهم اما روی تو را غمناک نبینم.حاضرم پرپر شوم اما همیشه شاداب باشی.مطاع امر توام ای یکتای من چون همیشه عاقبتش را خوب دیدمعاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني
دوستت خواهم داشت بي آنكه بگويم
درد دل خواهم كرد بي هيچ كلامي...
در آغوشت قرار خواهم گرفت بي هيچ كلامي
در آغوشت خواهم ماند بي هيچ كلامي
شايد احساسم اينگونه نميرد
 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/18ساعت 20:9  توسط   | 

قبل ازاینکه اخم کنی : مطمئن شوهیچ راهی برای خندیدن وجود ندارد سهم هر  کسي که باشي خوش به حال روزگارش/ پاييز و زمستان هم ميشه هم رنگ بهارش..... برای گسترش طول زندگی کاری از تو ساخته نیست پس تا میتوانی برای گسترش عرض و ارتفاع آن تلاش کن  .لبخند بدون اينكه دهنده اش را فقير كند ، گيرنده اش را ثروتمند مي كند.

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/18ساعت 19:50  توسط   | 

دوست داشتن كساني كه دوستمان مي‌دارند كار بزرگي نيست، مهم آن است كه آنهايي كه ما را دوست ندارند، دوست بداريم

 

افلاطون می گه: " اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 19:8  توسط   | 

چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 15:27  توسط   | 

نبرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 15:3  توسط   | 

 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایست         
 ببین مرگ مرا در پیش که مرگ من تما شایست 
 مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا کن
دروغ این بودم ازدیروز مرا امروز حاشا کن 
 در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذار از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از انچه بودم و هستم
دلم چون دفتری خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود در دمن بودند گمان کردم که همدردند
شگفتا از عزیزانی که هم اواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
  

         

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 20:37  توسط   | 

هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي... ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي... ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه...بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن...بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي...بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره...بهم نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره...نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 10:16  توسط   | 

دلم گرفته ای دوست...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 10:7  توسط   | 

کاشکی...

کاشکی یه روز ببینمت که دل سپردی به کسی،بشکندش تا بدونی چه سخته درد بی کسی ... 

کاشکی  فقط با یک نگاه تو دام اون اسیر بشی بخوای تو دامش بمونی پرت بده رها بشی...

کاشکی وقتی عاشق شدی دلت و پیش کشش کنی بعدش اون و بشکندش نتونی نفرینش کنی...

کاشکی ۲باره جون بدی در قلبه من با نفسی کاشکی(شاید) به اخر برسه لحظه های بی کسی...

کاشکی درست زمانیکه فکر میکنی اون ماله توست ببینی با کسه دیگست خیاله اون نصیبه توست

کاشکی که با وفا بشی با من مثله گدشته ها دلم از عشقه تو می گفت به جای این گلایه ها...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 9:59  توسط   | 

عشق کلمه ای بی انتهاست...

عشق زيباست با تمام اضطرابش

روی دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع !!!!!!*** ***

دل پريشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.!!!!!

*** *** اميد مضطرب آمد . گفتـم بخوانش. خـوانـد و

 بازگشت.!!!!*** *** آرزو با دلهره آمد.گفتم بخوانش

 خواند و بازگشت ... !!!*** ***عشق خنده کنان آمد!

 گفتم خوانديش؟ گفت: من سواد ندارم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 14:14  توسط   | 

دیوار دلم کوتاه است...

بس که دیوار دلم کوتاه است

هرکه از کوچه تنهایی ما میگذرد

به هوای هوسی هم که شده

سرکی می کشد ومیگذرد

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 13:21  توسط   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 16:21  توسط   | 

این هم بدون شرح ...

اینا رو ببین

خیلی زیباست نه؟

تقدیم به تو با یه دنیا محبت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 16:18  توسط   | 

): زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ** زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود ** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود ** زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود ** زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود ** زيباترين هديه عمرم محبت توبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 22:22  توسط   | 

بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت


بنویسید بعد مرگم روی سنگ


با خطوطی نرم زیبا وقشنگ


انکه خوابیده در این گور سرد


بودنش را هیچ کس باور نکرد


مرده ام در كوچه های بی كی كسی


سنگ قبرم را نمی سازد كسی


عاقبت خاكسترم را باد برد


آخرین یارم مرا از یاد برد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 12:21  توسط   | 

 

     

كوچولوي من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 11:52  توسط   | 

؟؟؟...

 

ساحل افتاده گفت : هیچ نه معلوم گشت

       آه که من کیستم

موج ز خود رسته ای تیز خرامید و گفت :

هستم اگر می روم    گر نروم نیستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 11:49  توسط   | 

کجایی...

 کجایی برگرد که هنوز من چشم انتظارت هستم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 11:45  توسط   | 

عاشق بازنده ...

دفتر عمر مرا


دست ایام ورق ها زده است


زیر بار غم عشق


قامتم خم شد و پشتم بشکست


در خیالم اما


همچنان روز نخست


تویی آن قامت بالنده هنوز


در قمار غم عشق


دل من بردی و با دست تهی


منم آن عاشق بازنده هنوز

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 15:5  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 18:4  توسط   | 

آموخته ام...

آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.

 

 آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد،

 فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی.

 

 

 آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید.

پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را

در یک روز به دست بیاورم.

 

 

آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.

 

  

آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.

 

 

آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند،

بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.

 

 

آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم،

بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم.

 

 

آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند،

 اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که

در حال بالا رفتن از کوه هستید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/17ساعت 19:47  توسط   |